یا ضامنِ آهو، سلام!

می‌دانید؟ من خیلی دیرتر آمدم منزلِ شما. یعنی آن اوایل که هی از این و آن می‌شنیدیم ابهت و عظمتِ بارگاه‌تان را، یک‌جورهایی میل‌امان نمی‌کشید بیاییم پابوس. نه که آن روزها، که نه، آن سالها مشغول تحقیقاتِ اصولی و زیربنایی در خصوص دین و این فقرات بودیم، این قرتی‌بازی‌ها به مذاق‌امان خوش نمی‌آمد. بعد آن […]

به ویولت

رقیه همیشه یعنی در تمام چهار سال دبیرستان که با من در یک کلاس بود، ردیف اول سمت راست ِ کلاس که روبه‌روی در کلاس بود می‌نشست. چون مجبور بود. چون مجبور بود روی صندلی‌یی بنشیند که چرخ داشت. رقیه روزهای خاصی غیبت داشت. این غیبت‌ها هرگز دل‌بخواه‌اش نبودند. بعدها فهمیدم که غیبت‌هایش دو علت […]

از خدای خورشید به خدای سپیده‌دمان!

خوب. من همین یک ساعت پیش دیدم که «اوشا» از من پرسیده است این چه پروردگاری است که من دارم؟ (+) من خداوند عاجز بینوایی دارم اوشا. تو راست می‌گویی. چون خداوندی نیست که مدام دنبال ِ ما راه بی‌افتد و مثل مدادپاک‌کن بزرگی، ردپای گندکاری‌ها و اشتباهات و فساد ما را پاک کند. او […]

من انتهای عطش‌ات بودم!

سلام خدا! دیشب بعد از آنکه سیبم را گذاشتی کنار بالشم که خواب بودم و نخواسته بودی بیدارم کنی؛ خش خش دامنت حریصانه تا لب حوض کشاندم … داشتی از نردبام بالا می رفتی که دیدم آنطور ها هم که فکر می کردم بزرگ نیستی که در قاب نگاهم نگنجی!!! ندیدی که نگاهت می کنم […]

از نامه‌هایی که هرگز پست نشده‌اند!

این نامه را برای تو نوشته بودم که نمی دانم چرا  دیگر برایت پستش نکردم … امروز که  دنبال آدرس یکی از دوستانم می گشتم لابلای کاغذهای نامه پیدایش کردم … * *** * سلام!«سلام‌هایی بی پاسخ!» جز دیروز که اندکی حرف زدیم مدت زیادی می شود شاید فقط برای من که حرفها همین طور […]

سیب‌نامه!

 تا حالا شده یکی برات نامه بنویسه اون هم اینطوری؟…و تو در حالیکه بغضت گرفته بشینی تایپش کنی…دستهات بلرزه و… خاله ی عزیزم سلام!این اولین نامه من به شماست نمی دانم چرا نوشتم…ولی باید می نوشتم تا خالی شوم. البته امیدوارم حرفهایم ناراحتت نکند اینها را فقط به این خاطر می نویسم که دوستت ذارم […]

از نامه‌ها

خوب من سلام! شب است٬خسته ام٬خوابم می آید و درست زمانیکه سرم گیج می رود و چشمانم باز نمی شوند دلم هوای نفسهایت را می کند و دستم هوای نوشتن برای روحت! شب است و من آرزومند شانه هایت و شراکت دلت در خوابهایم و تو کینه جو و حسود از دل بی پروا و […]