شانه‌هایم و باز باران با ترانه

خیلی خیلی وقت است که ننوشتم. دلم برای نوشتن در نیمه‌های  شب بیشتر تنگ می‌شود. زمانی که سکوت پرده‌داری  می‌کند  ذهن بی‌پرده‌تر  به کار می‌افتد. مثل امشب که از اولش که نه، درست بعد از مثنوی خوانی امیر در بستر شروع شد. هوس پایین آمدن از تخت و نشستن  پشت میز سفید و تایپ کردن. […]

نویسندگان بزرگ چگونه عرق می‌ریزند؟

  ۷۳ تن از ۱۶۲ انسان مشهوری که فرهنگ معاصر غرب را شکل داده‌اند، مشخصاً «رمان‌نویس» هستند. یعنی حدود ۴۵ درصد. در میان این ۷۳ نفر، همه جور آدمی با همه جور عادتی هست. اما تقریباً اکثر قریب به اتفاق آن‌ها واجد یک صفت هستند: نظم روزانه‌ی کاری. لئون تولستوی: «باید هر روز بنویسم و […]

گمشده

  خواب جزیره میبینم و هیولا. داریم لاست می‌بینیم. انگار نه انگار قبلا تماشایش کرده باشم. امیر می‌گوید  چه می‌شود الان؟ جز چیزهایی مبهم چیزی یادم نمی‌آید . حالا که من مدام سر بریکینگ‌بد می‌گفتم تو هم با این سریال دیدنت، دست گرفته که خودت با این سریال دیدنت. حالا همه‌ش خواب جزیره می‌بینم و […]

تولد رضا دلدار نیک*

خوبی اینجا این است که نزدیک مسجد است. صبح‌ها اگر زودتر از آلارم گوشی بیدار شوم، صدای اذان را می‌شنوم. دیشب خواب دیدم با بچه‌های حلقه داریم بازی تعادل می‌کنیم. یک لنگه پا و چشمانی بسته. این از تمام خواب دیشب یادم مانده. اما چند وقت قبل، شاید دو هفته پیش خوابی دیدم که اگر […]

کبک‌های سرگردان

گفته بودم که دارم می‌نویسم و خیلی جدی. در حین نوشتن معماهای زیادی برایم حل می‌شوند و گره‌های کور و عمدتاً مخفی نمایان شده و عجیب آسان باز می‌شوند. همین‌طور که می‌نویسم بیشتر و عمیق‌تر سوسن را می‌شناسم و احساس قرابت بیشتری با او می‌کنم. یکی از این واگشایی‌ها مربوط می‌شود به یکی از خصلت‌هام […]

نگاهی غیر اجمالی به فیلم محمد رسول‌الله (ص)

پنجشنبه دو هفته قبل، همین ساعت داشتیم آماده می‌شدیم برویم تماشای فیلم محمد رسول الله (ص) ساخته مجید مجیدی. اینکه چرا در این دو هفته چیزی در موردش ننوشته‌ام از کم سعادتی من بوده، و مرض جدیدی که نمی‌دانم اسمش را چی بگذارم که همه‌اش در ذهنم در حال نوشتنم. آنقدر تایپ می‌کنم که خسته […]