تا که پشکی مشک گردد ای مرید، سالها باید در آن روضه چرید

  از وبلاگ بیست‌و‌پنجم نوامبر (+)   با دوستی حرف می زدم که در یکی از بزرگترین کارخانجات داروسازی (ترجیح میدهم نام نبرم)، مدیر بخش فروش داروی بیماریهای خودایمنی ( مثل ام.اس) در بازار خاورمیانه است. سالی چند بار ماموریت می رود ایران، مثل همین چند روز پیش که تازه برگشته و من پرسیده بودم […]

در رکاب باد چون برگ خزان افتاده‌ایم*

    پاهایم زخمی‌اند، جاهایی که تصورش هم نمی‌کردم، خوب نمی‌شوند، طول می‌کشد خوب بشوند. شب‌ها باز اسپاسم دارم منقطع. بیدارم می‌کنند و عذابم می‌دهند و بعد آرام می‌گیرند با یک نئشه‌گی خاصی که سریع خوابم می‌برد تا دو سه ساعت بعد. ‌ ‌حالا من نوشتم شفا و این صحبت‌ها، چشم نامبارکی که جدی‌اش گرفتی […]

هنگ‌آوت

  ‌ دلیل اینکه گاهی دیگران ما را آزار می‌دهند، نیاز آنان به دعای ما و توجه الهی است. اگر برای آنان آمرزش و برکت طلب کنیم، دیگر ما را نمی‌آزارند، بلکه از زندگی ما بیرون می‌روند به آنچه صلاحشان است، روی می‌آورند. ‌ کاترین_پاندر /از_دولت_عشق /ص.۴۳ ‌ ‌ پ.ن: آدم‌هایی که در حقم بدی کردند […]

چگونه مرا از تنت تکاندی؟

  نمی‌خواستم درآغوش بگیرمت می‌خواستم آن‌قدر در من بمانی که پیر شویم در تنم راه بیفتی و عصای کوچکت رگ‌هایم را سوراخ کند اکنون اما گوش سپرده‌ام به صدای تار سفیدی که سیاهی موهایم را می‌شکافد چگونه از درونم گریختی؟ چگونه برهنه در تاریکی دویدی؟ چگونه مرا از تنت تکاندی؟ ‌ ـ آیدا عمیدی  

افلا یشکرون

  اولین گام برای دریافت عشقی که می‌خواهید این است که قدر عشقی را که دارید بدانید. کائنات همواره از آنچه به آن توجه دارید، بیشتر به شما می‌دهد. عیسی مسیح فرمود:«به کسی که دارد، بیشتر داده خواهد شد، از کسی که ندارد، بیشتر گرفته خواهد شد.» حضرت عیسی می‌خواست یک اصل متافیزیکی بی‌نهایت مهم […]

از تجارب زیستن

    من بستنی قیفی نسکافه‌ای شرکتی‌ام را خوردم. می‌خوردم تا گره لعنتی بغض و ترس و حیرت را فرو بدهم، نشد. یک‌آن دیدم گره مثل گلوله برفی بزرگ و بزرگتر می‌شود و دیگر نمی‌توانستم تحمل کنم. بستنی را نیمه تمام گذاشتم کنار. همان دست نخورده ماندن بشقاب صحیح است.