تا سپیده

‌ خیال آمدنت دیشبم به سر می‌زد نیامدی که ببینی دلم چه پر می‌زد تمام شب به خیال تو رفت و می‌دیدم که پشت پرده اشکم سپیده سرمی‌زد   هوشنگ ابتهاج  

این از حال من چه خوب می‌نویسد

  هدیه (+) نوشته: چیزهای زیادی هست که میتونم دلتنگشون بشم. مثل صبح روزهای تعطیل که با هم بیدار میشدیم و برنامه ی صبحانه و نهار میریختیم. مثل قرارهای لذت بخش شاممون. وعده گاهمون بیشتر خونه بود. من از غذا پختن لذت میبردم براش. میدونستم چه غذاهایی رو دوست داره و میدونستم هر کدومش به […]

جهت ثبت سند

‌ این عکس را گذاشته بودم اینستاگرام که چرا کسی از نور عصرگاهی شعر نساخته؟ خانمی از همراهی کنندگان فی‌البداهه این را سرود: دلم سرد است و بی‌تاب همچو عصری بی آفتاب همچو گلی تنها در مرداب یا کشاورزی خسته در آسیاب منتظر باد و سیلاب تا که بچرخاند روزگارش را آب خسته و نالان […]