لیلای زری

 خلاصه، اون روز هم روز اعتصاب راننده‌های اتوبوس بود؛ لابد علیه اتوبوسا! ملت هم سرگردون توی کوچه و خیابون دربه‌در دنبال یه لقمه اتوبوس، بدون فحش دادن و بد و بیراه گفتن… گفتم که؛ اونجا اعتصاب بخشی از زندگی عادی مردمه. به هر حال، من داشتم از این ماجرا به‌شدت متضرر می‌شدم. اون روز روزِ جلسهٔ […]

ما عشق را پشت در این خانه دیدیم

دیر آمدم… دیر آمدم… در داشت می‌سوخت هیئت، میان “وایْ مادر” داشت می‌سوخت دیوار دم می داد؛ در بر سینه می‌زد محراب می‌نالید؛ منبر داشت می‌سوخت جانکاه: قرآنی که زیر دست و پا بود جانکاه‌تر: آیات کوثر داشت می‌سوخت آتش قیامت کرد؛ هیئت کربلا شد باغ خدا یک بار دیگر داشت می‌سوخت یاد حسین افتادم […]

از وبلاگ کاوه لاجوردی بخوانیم:

 (+)[ویرایش‌نشده.] ۱. آموزه‌ای قدیمی می‌گوید که بانگ‌برداشتن به بدزبانی پسندیده نیست مگر از کسی که بر او ستم رفته باشد (۱۴۸ :۴). شاید با فکرکردن در این حال‌وهوا بشود این را گفت که نامنصفانه است ما افرادِ طبقه‌ی متوسط که سقفِ کمابیش مطمئنی بالای سرمان هست و امورمان می‌گذرد، متفرعنانه محکوم کنیم کسی را که […]

تلخک

باز هم هویج بنفش از کتابی گزیده‌نویسی می‌کند که وسوسه کننده است: روزی مامان و بابام من را بردند تا توی فروشگاه «بانی خرگوشه‌ی عید پاک» را ببینم. روی جمن‌های مصنوعی، کنار تخم‌مرغ مصنوعی گنده، توی سبد مصنوعی ایستادیم. وقتی نوبت من شد که با بانی عکس بیندازم، نگاهم افتاد به پنجه‌های بزرگش و آن‌ها […]

بیایید روراست باشیم

اگر باور دارید که آدم می‌تواند با نیروی اراده راه برود و هر کس که روی پا نمی‌ایستد بی‌عرضه است و پروردگارتان تا این حد بدون تبعیض معجزه می‌کند، رک و راست به‌تان می‌گویم یک عوضی بیشتر نیستید. این که بقیه‌ی آدم‌ها هم درد می‌کشند بی‌رحمانه‌ترین تسلایی است که می‌شود به کسی داد. می‌فهمی مسئله […]