لایه‌های پنهان هستی

پنج شنبه گذشته بلند شدیم رفتیم خیابان شانزده آذر پیش بچه‌های نذر کتاب. دوره چهارم بود. سه چهار ساعتی که آنجا بودیم حقیقتاً ساعات دلپذیری بودند. آنقدر غرق تفکیک کتاب شده بودم که گذر زمان و خستگی و حتی محدودیت را حس نمی‌کردم. حس کارآمدی داشتم. بین پسرها و دخترهایی که جانانه وقت و انرژی‌شان […]

دوستی با هرکه کردم آخرش بر باد رفت

این را می‌خواستم چند روز قبل بنویسم. ننوشتم ولی دردش را هنوز دارم حس می‌کنم. ماجرا از آنجا شروع شد که یکی در فیسبوک پیغام نوشت که سوسن خوبی؟ اسمش هر چه ناآشنا، آشنا می‌نمود. قبل از سوسن چطوری هم کلی نوشته بود که بله، یادش نیست کی مرا اد کرده که تازگی من اکسپت […]

از غارها

چند وقت است که ننوشتم؟ دو ماه؟ بیشتر؟ اینجا شاید اما در ذهنِ آشفته‌ام نوشته‌ام. هر روز و هر روز هر چند ساعت یکبار. و همان هر چند ساعت یکبار سر زده‌ام که ببینم کسی کامنتی ننوشته است. در ذهنِ پر آشوبم بی هیچ آرامشی،  با تمام مخاطب‌های آشنا و غریبه به سخن نشسته‌ام. همانطور […]

رفت تو یازده‌سالگی*

امروز اگر دوم مهر باشد، دهمین سالی است که رسماً وبلاگنویس شدم. رسماً چون از مرداد ۸۲ بعد از رفتن هادی به این امید که روزی دلتنگی‌هایم را بخواند وبلاگنویسی می‌کردم. ساکت و خلوت. قبلاً در موردش مفصل نوشته‌ام پس بی‌خیال. بعد وبلاگ مرا آفرید آنکه دوستم داشت رسماً در دوم مهر ۸۲ روی سرور […]

از نوشتن!

آقای دژاکام مجدداً مرا شرمنده کرده‌اند. قبلاً این شرمندگی را همین آقای مهدی جامی سیبستان ارزانی‌ام کرده بودند. آن موقع، من عشگ و مرق نویس بودم. از پُست اخیر (+) آقای دژاکام فهمیدم که جشنواره چهره برتر وبلاگ‌نویسی (+) در کار است و انگار بوده است و خوب، ما هم رفتیم عضو شدیم و به […]

داغانم!

تا جایی که می‌دانم خواب‌آلود نبودم. قبلش حتی به داداش احمد زنگ زده بودم و یک سری سفارشات در خصوص کارهای مربوط به از کار افتادگی‌ام داده بودم. اس‌ام‌اس امیر را هم جواب داده بودم. می‌خواستم به‌ش زنگ بزنم و بابتِ دیروز ازش عذرخواهی کنم. از او خواسته بودم به من یادآوری کند با درمانگاه […]

منصفانه نیست …

بعضی‌ها هستند که یک‌طورهای خاصی قشنگ می‌نویسند، قشنگ یعنی شیرین، خودمانی و ملموس. طوری که وقتی وبلاگ‌هاشان به هر دلیل موجه و غیرموجهی فیلتر می‌شود، غش می‌کنی. به هر روشی متوسل می‌شوی تا حتماً بخوانی‌شان. حتی شده توی گودر. [یک وقت‌هایی حتی توی گودر هم باز نمی‌شوند و سکته می‌زنی رسماً!] منصفانه (+) یکی از […]