به من می‌گویند قوی هستم، چه دروغی چه شاخ و دمی

  بچه که بودم از تاریکی و شب و تنهایی می‌ترسیدم. خانه بزرگ و اتاق‌ها تو در تو بود. برای کاهش ترس همه چراغ‌ها را روشن می‌کردم و صدای تلویزیون را تا می‌شد بلند می‌کردم. اما چند سالی است که نمی‌ترسم. وقتی به ویولت گفتم هر روز نزدیک دوازده ساعت مطلقاً تنها هستم باور نمی‌کرد […]

از گفتگوها

فریبای ارومیه بعد از مدتها زنگ زده بود که عکس دستت را دیدم توی فیسبوک که گل گرفتی توش، ناراحت شدم. ناراحتی‌اش باعث شده بود بعد از سالی/هایی زنگ بزند. که چطوری؟ راه می‌روی؟ آنقدر از درد و فلاکت گفتم که دیدم نزدیک است پس بی‌افتد. دروغ و اغراق نبود. فقط آنقدر دیر به دیر […]

از بی‌قراری‌ها

دیشب باران باریده است. حالا هم دارد می‌بارد. پنجره را باز کرده‌ام و بوی خنک و خیس‌ش ریخته است توی اتاق و من در نزدیک‌ترین فاصله نشسته‌ام بی‌که بتوانم بلند شوم و لباس بپوشم و از پله‌ها بخزم توی کوچه که زمین‌اش چاله چاله آب باشد و یاد چکمه‌های سبزم بی‌افتم و شالاپ شالاپ توی […]

خورشید رو روشن کن*

حالم خوب نیست. چند روزی هست که دیگر خوب نیستم. حالِ خوب من بستگی کاملی دارد با وضعیتِ پاهایم. وقتی حالِ پاهایم خوب نباشد، من هم داغانم. داغانم یعنی حالِ هیچ کاری و هیچ تفریحی را حتی ندارم. فقط دراز می‌کشم و کتاب می‌خوانم و موسیقی گوش می‌دهم و شاید فیلمی تماشا کنم. مثل همان […]

با احترام به تمام دوستانم!

یک وقت‌هایی باید آدم‌ها، خاطره‌ها و اصلاً هر چیزی را زیر و رو کرد.خوب‌هایش را و دوست داشتنی‌هایش را یادآوری کرد برای روز مبادا. روز مبادا هر وقتی می‌تواند باشد؛ مثلاً وقتی که یک اتفاق خوشحال کننده داری، وقتی از روند تکراری زندگی خسته‌ای، وقتی شکست خورده و تنهایی و وقتی که ممکن است برای […]

توی این جنگ، ما سه نفریم: من، غزل، خدا!

«فقط برایم مهم بود که زنده بمانم و بتوانم راه بروم. حتی اینکه چه ریختی می‌شوم برایم مهم نبود. می‌خواستم زنده بمانم. من عاشق زندگی کردنم!» این جملاتِ خانم غزل ابوافتحی است. در بخش گفتگوی ویژه‌ی همشهری جوانِ شماره ۳۰۲ چهاردهم اسفند ۸۹ با دختری آشنا شدم که به خودش و به همه «قول» داده […]

نگار جواهریانِ لعنتی یا نیم فاصله در ویندوز۷

خوب بله! این وقتِ شب قاعدتاً باید خواب باشم. ولی خودتان حق بدهید وقتی آقامون بنا به مناسبتی من درآوردی، یک پکِ فیلم «طلا و مس» گرفته باشد با یک پکِ «ویندوز سون» و در طی سوار نمودن ویندوز، یک کاری بکند که ناگزیر، این «نیم فاصله» رسماً اوراق شود و آن‌وقت منِ نوعی که […]