الا یا أیها الساقی

بیرون بالکن‌مان درختچه یاس داریم. امشب دیدیم گل کرده، بوی خوشش پیچیده توی بالکن. آخ به‌به  نشد اینجا از امیر یا پدر بنویسم. عکس‌شان را بگذارم و قربان صدقه‌شان بروم. با همه اهن و تولوپم در تملک کلمه، حرف زدن و نوشتن در موردشان، خصوصا امیر سختم است.در مورد پدرم زیاد نوشته‌ام توی وبلاگم. از […]

چون می‌روی، بی من مرو

  دیجیتالی شدن عکاسی، ورای تمام محسناتش، عیب گنده‌اش همین چاپ نشدن آنهاست. اینکه نیازی نمی‌بینی چاپشان کنی. تلنبار می‌شوند روی هم توی فایلها و درایوها و هاردها. چی بشود گذرت بیفتد ببینی‌شان و چی بشود وسوسه شوی تماشاشان کنی. چی شده باشد فایل‌بندی کرده باشی‌شان، اسم و تاریخ داشته باشند. بعد میان آن همه […]

قصه با اسم تو قصه‌ است

صدایش خش‌دار و لرزان داشت از فراغ می‌خواند و من سرم را آوردم پایین‌تر و دانه‌ها تند تند از میل سمت چپ می‌ریخت روی میل راست و من عضلات صورتم را جمع کرده بودم و تلاش که فکرم از آن صدای آشنا جدا شود برود گوشه‌هایی دور تر، گُم‌تر بگردد، بچرد، گوش‌هایش تیز شد به […]

از نسخه‌های تجویزی

اگر تناسخ صحت داشته باشد، حسی که ما نسبت به یک هنر یا شغل بخصوصی داریم، هنر یا شغلی است که در زندگی قبلی داشتیم یا هنر و شغلی است که ممکن است در  زندگی بعدی داشته باشیم؟ مثلاً من اگر مرد بودم به احتمال خیلی قوی نجار بودم. توی یک مغازه نجاری جمع و […]

فَبِأَیِّ آلَاء رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ

پنج‌شنبه روزی، مصادف با یازدهم دیماه هشتاد و دو، پدر لاغر سرماییِ مرا پیچیدند لای پتو و مردان کوچه دست به دست از اتاق رساندند به کفش‌کن و از آنجا که خواستند ببرندش توی حیاطی که سوز داشت و یخ، جیغ زدن‌های مرا نشنید. التماسم را که بمان. بمان یک دل سیر آشتی کنیم. بی […]