گوز یاشیمین اویله گوجو وار … بن آغلاسام کیامت گوپار!!!*

گفتم: «احساس نجیبی است احساس اینکه برای کسی اهمیت داشته باشی. » … *** من در برابر دو حرف دارم از پای می افتم … دو حرفی که روزهایی دور برای پاسداشت  عشق هرگز نداشته ام در گوشه گوشه کتابها و دفترهایم می نگاشتم … حالا چنگ انداخته به قامتم و مرا به یکباره فرو […]

سفر درغ بود …

چندان چو صبا بر تو گمارم دم همّت کز غنچه چو گل خرم و خندان بدر آیی … نگفته بودی که دریا بود و کسی بود و قایقی نبود و تو … نه! نگفته بودی … بهت زده ایستاده ام پیشاپیش شیشه های نمیده پنجره همواره بسته ای که حالا سوز می راند توی سینه […]

خسروی تلخ!

نوشتن چقدر سخت شده است این روزها برای من،اینقدر که عادتم دادی سرم را بگذارم روی سینه ات و های های گریه کنم و دردهای ناگفته ام را میان بغض و شهوت توی دهانت بریزم،دستهایم عادت کرده اند به فشردن قامتت و قلم و تن رنجورش را نمی پسندند…می گفتم اگر روزی نباشم یا نباشی […]

برای بــــــــــــــــــــــاد!

 ــ نه دیگه نشد…داری خیال می بافی!ــ دست از سرش بردار…خواهش می کنم!می خندد(اینو بفهم!!!اسم من تو شناسنامشه!!!)کیفش را برمی دارد که برود،باقی شیرینی اش را می اندازد توی حوض،ماهی های سرخ شالاپ شولوپی می کنند،در را محکم می کوبد…کسی جواب نمی دهد(اسم اون تو شناسنامشه!)آهسته برمی گردد…توی حیاط… ***توی خواب دیده بود یا نه […]