گمشده

  خواب جزیره میبینم و هیولا. داریم لاست می‌بینیم. انگار نه انگار قبلا تماشایش کرده باشم. امیر می‌گوید  چه می‌شود الان؟ جز چیزهایی مبهم چیزی یادم نمی‌آید . حالا که من مدام سر بریکینگ‌بد می‌گفتم تو هم با این سریال دیدنت، دست گرفته که خودت با این سریال دیدنت. حالا همه‌ش خواب جزیره می‌بینم و […]

Oakley

این زرافه کوچولو در تونل سرسره‌های مدرن فانتزی گیر افتاده است. رقت‌انگیز است. با دیدن این تصویر چه چیزی به ذهن شما خطور می‌کند؟ برای دیدن تصویر بزرگتر روی عکس کلیک کنید من این سوال را در اینستاگرام مطرح کردم. از سیزده نفر پاسخ دهنده، یک نفر دانشجوی دکترای جامعه‌شناسی، شش نفر خودشان یا یکی […]

از روی دست‌ها

کاریکاتور رنگی، روی جلد دو هفته‌نامه روشن چاپ شده است. کاریکاتور سمت راست بالا، کار من است که سال هشتاد و سه در ماهنامه گل‌آقا چاپ شده بود. کاریکاتور سمت راست پایین را ایرج زارع در کتاب شاهنامه، تاریخ چاپ نامعلوم به احتمال زیاد سال پنجاه و هفت یا هشت کار کرده بود. من از […]

خودواشناسی

آیا من محافظه‌کار شده‌ام؟ این خونسردی من طبیعی است؟ یعنی اگر الآن تبریز بودم فرق می‌کرد؟ در غلیان احساست و هیجانات ممکن بود جور دیگری رفتار کنم؟ الآن باید چندین پُست اعتراضی نوشته بودم اینجا؟ مثل خیلی‌ها متن نمایش را ریز به ریز بازخوانی و تفسیر می‌کردم؟ آیا تن من به تن فارس‌ها خورده است؟ […]

صدالبته!

توجیهات:  ماهنامه داستان همشهری اردیبهشت امروز رسید دستم. تجربه‌ای که فرستاده بودم دیپورت شده بود البته. نویسندگان تجربه [تقدیم‌نامچه‌ها] البته نام‌شان به شدت آشنا هستند و خوب البته آدمی را مأیوس می‌کنند. خوب چه کاری است فراخوان دادن اصلاً؟ القصه. ما هم مثل کامشین (+) عزیزتر از جان آمدیم فرستاده‌امان را در وبلاگ انتشار دادیم. […]