افلا یشکرون

  اولین گام برای دریافت عشقی که می‌خواهید این است که قدر عشقی را که دارید بدانید. کائنات همواره از آنچه به آن توجه دارید، بیشتر به شما می‌دهد. عیسی مسیح فرمود:«به کسی که دارد، بیشتر داده خواهد شد، از کسی که ندارد، بیشتر گرفته خواهد شد.» حضرت عیسی می‌خواست یک اصل متافیزیکی بی‌نهایت مهم […]

من لایق شفا هستم

  چند شب پیش به امیر می‌گفتم جهان‌بینی‌اش اشتباه است، اما نکند این جهان‌بینی من است که غلط است؟ مهدی کتاب «خالق زندگی بی‌نظیری برای خود باشید» را داد که بخوانم، جبهه خاصی ندارم به این‌جور کتاب‌ها. حتی اکثراً خوب هم هستند. سه روز است شروع کردم و از خودم می‌پرسم آیا جهان‌بینی من صحیح […]

از تجارب زیستن

    من بستنی قیفی نسکافه‌ای شرکتی‌ام را خوردم. می‌خوردم تا گره لعنتی بغض و ترس و حیرت را فرو بدهم، نشد. یک‌آن دیدم گره مثل گلوله برفی بزرگ و بزرگتر می‌شود و دیگر نمی‌توانستم تحمل کنم. بستنی را نیمه تمام گذاشتم کنار. همان دست نخورده ماندن بشقاب صحیح است.    

آواز خفتگان*

•خبر حتی کوتاه هم نبود، اینکه احسان شکوهی، دوست ام‌اسی که توانسته بود از روی ویلچیر بلند شود – تمام آنچه برای توصیفش کافی است – از پیش ما رفته است. چرا؟ به خاطر سرماخوردگی. چه بهانه‌های ساده و دم‌دستی و دور از ذهنی وجود دارد برای رفتن، درگذشتن. حالا بعد از نماز صبح احسان […]

تشویق بی‌پایان معمولی بودن

 به نظر اوه نباید طوری زندگی کند انگار همه‌چیز قابل جایگزین کردن است، انگار وفاداری هیچ ارزشی ندارد. امروزه مردم چنان سریع وسایلشان را تعویض و نو می‌کنند که تمام دانسته‌ها درباره‌ی نحوه‌ی بهبود کیفیت اجناس بی‌خاصیت و اضافی شده است. دیگر کسی به کیفیت کوچکترین اهمیتی نمی‌دهد. نه رونه، نه سایر همسایگان نه مدیران […]

سگ‌ها

  سال هفتاد و پنج تازه از کنکور فارغ شده بودم که داداش احمدم شروع کرد به آوردن کتاب‌های رمان برای من. یکی از آنها «قلعه حیوانات» جورج اورول بود. از آن تابستان تا همین چند روز پیش برایم سوال بود که ناپلیون با کدام سگ‌هایش به جان اسنوبال خواهد افتاد. ناپلیون نسخه ایرانی قلعه […]

لیلای زری

 خلاصه، اون روز هم روز اعتصاب راننده‌های اتوبوس بود؛ لابد علیه اتوبوسا! ملت هم سرگردون توی کوچه و خیابون دربه‌در دنبال یه لقمه اتوبوس، بدون فحش دادن و بد و بیراه گفتن… گفتم که؛ اونجا اعتصاب بخشی از زندگی عادی مردمه. به هر حال، من داشتم از این ماجرا به‌شدت متضرر می‌شدم. اون روز روزِ جلسهٔ […]