آنی مانی …

دیروز آرام عزیزم آمده بود خانه‌امان برای کیک تولد خوری. با رساندن چند تا زحمتی که داده بودم به‌ش. کلی حرف زدیم تا رسیدیم به دوران درخشان تحصیل و بعد من از خرخوان بودنم گفتم و آرام از شیطنت‌ها و بازی‌هاش. امیر هم ریز ریز می‌خندید و احیاناً از این همه چیپ بودن همسر محترمه […]

یاد می‌داری که با من جنگ در سر داشتی؟*

من روز اول مدرسه گریه نکردم. سال‌های قبلش وقتی برادرها می‌رفتند مدرسه من هم بیدار می‌شدم با صدای بچه‌های انقلاب رادیو. لباس‌هامان مثل حالا نبود، من سورمه‌ای تن کردم. از خانه تا مدرسه را هم تنهایی رفتم. خانم معلم کلاس اولم «برزگر» بود. از او به خاطرم جوش‌های صورتش مانده است که موقع عصبانیت می‌کَند […]

سپید بالدار من

شبی که بعد از رفتن الهام و رامک و زهرا، با آرزو و همسرش رفتیم گردش شبانه، امیر به یک ماشین عجیب و غریبی گفت آرزوی کودکی‌ام. همه چیز از همان شب شروع شد: اینکه چرا وقتی بچه بودم آرزویی نداشتم؟ حتی بزرگتر که شدم. هرگز نمی‌گفتم آرزو دارم چی داشته باشم. آرزو کلمه‌ی مبهم […]

از برکات

بچه که بودم می‌گفتند این گل از چکیدن عرق حضرت محمد (ص) بر زمین، روییده است. به‌ش می‌گوییم «قیزیل گل» همان گل محمدی شما. همانی که توی قمصر کاشان گلابش را می‌گیرند. ما گلابش را نمی‌گرفتیم. توی تمام جاهای خالی باغچه‌ی خانه پدری گل محمدی کاشته بودیم. چیدنش بی‌که تیغ‌های ریزش برود توی پوست لطیف‌مان […]

شهر رمضان الذی …

  بعد رمضان باشد، نزدیکِ اذان مغرب. پول‌هامان را بگذاریم روی هم و بیسکویت و کیک و ویفر و نوشابه بخریم. میز فلزی سه پایه را بگذاریم توی حیاط با دو تا صندلی و قاشق بشقاب‌های پلاستیکی اسباب‌بازی را بچینیم روی میز. بنشینیم و منتظر که اذان بگویند. مادر عادت داشته باشد نزدیک اذان مغرب […]

تهاجم فرهنگی!

بعد کوچولو باشم، مادر چایی‌ام را بریزد توی نعلبکی گود گل سرخی و فوت‌ش بکند و من روی شکم دراز بکشم و کشدار و صدادار چایی‌ام را هورت بکشم … اصلاً چایی را باید ریخت توی نعلبکی آن هم گودش و هورت بالا کشید. از کی شدیم سوسول و چایی را با ماگ و فنجان […]

تربیت بدنی!

*یکبار توسط مادرم به شدت تنبیه شدم. شدت تنبیه تا حدی است که تا همین الانی که خدمتِ شما هستم، تنم از یادآوری‌اش می‌لرزد. البته علتِ تنبیه یادم نیست، احتمالاً حرف زشتی زده بودم چون مادرم به شدت از حرف بد زدن بیزار بود. مادرم دهانم را پر از نمک کرد و بعد جفت پاهام […]