روضه نعل تازه

  «… این عکس یک نعل تازه از کوره به در آمده است که خودم از یک آهنگری سنتی در بازار اصفهان گرفته‌ام. نعل تازه چون بر سنگ و خاک ساییده نشده لبه‌های تیزتر و برنده‌تری دارد. اما نکته علمی آخر: طبق جستجوهای من از چند سایت سوارکاری و پرسیدن از رفقای آشنا با اسب، […]

روضه قاسم

تو قَد کشیده‌ای، یا که عمو کمان شده است؟ و یا دوباره علمدار نوجوان شده است بخند حضرتِ عباسِ سیزده ساله که خنده‌یِ تو برایِ حسین، جان شده است دلم برای حسن تنگ شد تو را دیدم کریم‌زاده کریم است، این همان شده است بگو علی و بگو مجتبی، بگو تکبیر بگو که نامِ تو […]

مقیاس

  به امیر می‌گفتم حالا حال و روز حضرت زهرا را بهتر می‌فهمم. قیاسش درست نباشد شاید، ولی حالش همان حال است… سرآسیمگی، بی‌کسی، اضطراب همان است. تندی و کندی‌اش فرق دارد فقط.   

رحم کن بر دل بی‌طاقت ما ای قاصد*

  ‌ از آنچه مادر برایم و در واقع از من برای خودش حفظ کرده، تکه پارچه‌ای که دوره راهنمایی در مدرسه آموزش گلدوزی داشتم، تا گلدوزی که دهه هفتاد دوخته بودم و نمی‌دانستم کجا گم و گور شده، از اولین قلاب‌بافی‌هایم و… آخ آخ آخ تکه لباسی که از وقتی مجرد بودم داشت تا […]

کاش اسم فیلم یادم بود

  شده تا به حال جایی باشید که میراث تقسیم می‌کنند؟ من بچه بودم که توی یک فیلم انگلیسی خواهر برادرها را دیدم سر وامانده‌ی مادر دعوا می‌کردند، حالا دعوا نه گیس و گیس‌کشی اما، آن چشمداشت را می‌گویم. آن حرص تصاحب «یادگاری» که هر وقت استفاده کردم برایش صلوات می‌فرستم. اگر تا به حال […]