الجار ثمّ الدار

همسایه‌ی خوب غنیمت است. این را هم پدر می‌گفت و هم مادر می‌گوید. شاید برای خانواده‌های سنتی مثلِ خانواده‌ی ما که پنجاه شصت سال است توی همان محله و کوچه زندگی کرده‌اند، بین خانواده‌هایی که شب‌چره راه می‌انداختند با هم و یک بشقاب از شام‌اشان را اگر می‌آوردند در خانه‌ی آن یکی، اخم نمی‌کردند و […]

موتیفاتی از جنس مرداد

۱. نمی‌دانم شما چقدر به چشم‌زخم اعتقاد دارید. من شدیداً مستعد خوردن چشم زخم می‌باشم. یعنی همین الان، لپ‌تابم افتاد و گوشه‌ی پایین ِ سمت راست صفحه‌اش ترک خورد و بدشکل شد  و من مانده‌ام که اصلاً با یک چنین مشکلی چه باید کرد و یعنی بیاندازم‌اش دور؟[هم اکنون نیازمند یاری‌ی سبزتان هستم.] اینکه می‌گویم […]

یا قمر بنی هاشم

  از حضرت عباس چه می‌دانی؟ • حضرت ابوالفضل، ۱۴ سال و چهل وهفت روز با پدر بزرگوارش علی علیه‌السلام زیست.۱ • ۹ سال و چهار ماه و هفده روز امامت برادر بزرگوارش امام حسن مجتبی علیه‌السلام را پذیرفت.۲ • بیست و چهار بهار از حیات پرفروع عباس می‌گذشت که امام حسین علیه‌السلام به امامت […]

آنلاین موتیفز

۱. می‌گویم «دکتر کجایین؟» می‌گویید «من دارم از پله‌ها می‌آیم بالا»، هر چه منتظر می‌مانم که از میان روشنی بخزید توی تاریکی که من بودم، نمی‌شود و نمی‌آیید و خسته می‌شوم. می‌آیم توی روشنی و صدایتان می‌گوید «منتظرت ماندم نیامدی دارم برمی‌گردم خانه!» می‌گویم «آخر نگفتید نمی‌آیید داخل!» می‌گویید«فردا می‌آیم!» می‌فرستم «فردا ساعت چند می‌آیید؟» […]

آواز گنجشک‌ها

امروز، شانزدهم مهر، مصادف است با روز تولد علی کوچولوی داداش رضا … روزی که بالاخره همه فهمیدند که من دیگر تنها نیستم، دیگر تا آخر عمر، دوستی دارم که هرگز به حال خود رهایم نخواهد کرد … ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ با خودم می‌گویم: «این دیگر بید مجنون نیست که سر جای‌ت میخکوب‌ت کند و حس کنی […]

۱۳

یاخچی‌لیغا، یاخچی‌لیخ، هر کیشینین ایشی‌‌دیر /در مقابل خوبی، خوبی کردن کار هر مردی است یامان‌لی‌غا، یاخچی‌لیخ، نَر کیشینین ایشی‌دیر / در مقابل بدی، خوبی کردن کار مردِ مرد است. این ضرب‌المثل ترکی را خیلی دوست دارم. مادربزرگ‌م مدام ورد زبان‌ش بود این مَثَل … مادر مادرم! ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ سلیمان را توی اتاقک حیاط خلوت پیدا کرد […]

دل‌م پدر می‌خواهد امشب …

چقدر برف می‌بارد را دوست دارم … وقتی مرا گرد می‌آورد دور خودم، صمیمی‌تر از تو …   ــــــــــــــــــــــــــــــ   یادم نمانده است پدر! آن سال که تو رفتی، برف باریده بود؟   یادم هست که نشسته بودی لب تخت‌ت و مثل همیشه که می‌خواستی خوب گوش بدهی، ‌سرت را کمی انداخته بودی پایین، چشم‌هایت […]