از ن.عی دیگر – ۷

و خدا را سنگسار می کنند این عابدان سجاده خور!!!…  می سوزاندم شنهای رونده که می دویدم تا شاید برسم به حنجـــــــــــــــــره ای که فریاد می زد و هنوز بر جا بود و هنوز زخمه ها می نواختند سازهای عظیم خدا را بر زمین که آن بالا ایستاده بود، بالای همه من ها که این […]

از نوعی دیگر -۶

برای سعید که هیچ وقت بیست نمی دهد به سوسن! مزاح با خدا  روزها در بطالتی خاموش و خزنده می گذرند و من سوار ناپایدارترین زورق های عشق،در سوک پاکترین مهرورزی ها به یاد شانه های آبی خیس تو پارو می زنم و پیش می روم و خوب می بینم دلمه های آرزوهای خام و […]

از نوعی دیگر -۵

برای متین و همه کسانی که دوستشان دارم که اینجا می نویسم تا بدانند دوستشان دارم…  «گریختن عیسی علیه السلام فراز کوه از… می دوید و می جست آنچه را گریزانش بود که نمی توانست حاجتش برآورد که…من چه گویم که نه خوبی عیسی را دارم نه بدی تو را که نمی شناسمت!!!…سکوت را به اجبار […]

از نوعی دیگر- ۴

برای سعید می گوید در نوشته هایت استناد کن!!!…دوست دارم خودم باشم اشتباه است؟؟؟ و برای پایاب عزیز…  علم بهتر بود یا ثروت؟ خدا!نشسته بود بالای همه من ها که من خدایم!…تو!که نمی دانی بدان که باید خدا داشت!…حالا این خدا هر چه می خواهد باشد…خدا باشد کافیست!حالا اگر خدایی داشته باشی که بتوانی گاهی از […]

از نوعی دیگر-۳

…You can`t understand.How could you?_with solid pavement under your feet,surrounded by kind neighbors ready to cheer you or to fall  on you,stepping delicately between the butcher and the policeman,in the holly terror of scandal and gallows and lunatic asylums_ how can you imagine what particular region of the first ages a man`s untrammeled feet may […]

از نوعی دیگر -۲

 از نوعی دیگر(۲) سوار مرکبش که چون دل می تپید رسید پای کوهی که صدایش می آمد و بویش…تیشه بر دستش که حالا با هم می کندند که خودم را می آفرید…مردی که می کند ایستاد و دل سپرد به صدایی که کوه می کند…ــ از چیست که چنین می کوبی بر تیشه که فریادش […]

از نوعی دیگر -۱

«…بوی سیگارش می پیچید توی دماغش که حالا سرش را عقب تر کشیده بود و زل زده بود به صورتش،چشمهای گرد و قهوه ای…قهوه ای روشن…خیلی روشن…خیره شده بود به مردمک متحیری که هراسان خیره اش بود و بو می کشید.جلوی سفیدی زنگ زدهء دری ایستادند،انتهای راهرو ساکت تر بود.در با صدای نفرت انگیزی باز […]