.. . ـ ..

خواب دیدم مرده‌ام. اصلاً یادم نیست چشم‌هایم کِی گرم شدند که من خواب هم دیدم و اصلاً قبلش شده بود که به مردن فکر کنم یا نه؟ نه. درد داشتم و یادم هست حتی کم مانده بود گریه کنم که نکردم. فیلم دیده بودیم و دیروقت بود و من خوابم می‌آمد و امیر فکر می‌کرد […]

احوالِ خوب دلِ تنگِ من!

آنقدر حرف دارم برای نوشتن که گیجم الآن. الآن که نشسته‌ام  تا بنویسم از حالِ پاهایم و حالِ خودم و از عصر دلپذیری که داشتیم با بچه‌ها و البته مهمان نازنینی که لطف کرده بود و به ما پیوسته بود و بنویسم از بغضی که چقدر می‌ترسیدم بشکند، از دلتنگی که آمده بود نشسته بود […]

خورشید رو روشن کن*

حالم خوب نیست. چند روزی هست که دیگر خوب نیستم. حالِ خوب من بستگی کاملی دارد با وضعیتِ پاهایم. وقتی حالِ پاهایم خوب نباشد، من هم داغانم. داغانم یعنی حالِ هیچ کاری و هیچ تفریحی را حتی ندارم. فقط دراز می‌کشم و کتاب می‌خوانم و موسیقی گوش می‌دهم و شاید فیلمی تماشا کنم. مثل همان […]

خوابِ بد!

خوب حقیقت این است که خوابِ بد دیده‌ایم. یعنی هم من، و هم آقامون. البته من برای آقامون تعریف نکردم چون آن‌طور که پریشان از خواب بیدار شد و گریه کرد دل‌م تاب نیاورد بگویم که من هم خوابِ همچین خوبی ندیدم. مادرم همیشه می‌گوید که خوابِ بد اگر دیدی، برای آب تعریف کن، برای […]

عصر چهارشنبه‌ای بود!

نمی‌دانستم امروز دوم بهمن باشد. گیر کرده‌ام، مانده‌ام هنوز در دیماهِ پُر اتفاق. اگر بخواهم توضیح بدهم، طولانی می‌شود، خیلی طولانی‌تر از ــ انگار ــ روالِ معمول. می‌گویند من خیلی طولانی می‌نویسم و حتی خیلی تُند تُند [سلام حسین] این‌روزها از همه می‌شنوم. برای همین است که دستم به نوشتن نمی‌رود. حتی با اینکه گفته […]

سرانجام …

دنیای عجیب و غریبی است. می‌دانی؟ اینکه روزی برسد که میزبان کسانی باشی که یک وقتی فقط اسم‌هاشان را شنیده بودی و متن‌هاشان را خوانده بودی و یواشکی عکس‌هاشان را دید زده بودی. بعد همین میزبانی، می‌تواند برچسب پرونده‌ای بشود در سازماندهی‌ی پیچیده‌ی خاطرات در سلول‌های مغزت، خاطره‌ای شیرین از دور هم جمع شدنِ دوستانه‌ای […]

موتیفات رفیقانه

اول اینکه آنقدر بدمزه می‌شود وقتی از رفیق دلنوازی می‌شنوی که عزیز دوستی رفته است پیش خدا … آنقدر که تلخی‌اش می‌نشیند روی تمام مزه‌های زندگی‌ات … لیلا راست می‌گوید که ما خوب درک می‌کنیم بی‌پدری را … دوم اینکه هی زنگ زدم به انجمن ام.اس، هیشکی جواب نداد. هی زنگ زدم بیمارستان سینا، آخرش […]