بابا قهرمانه!

اول یک اعتراف: بارها پیش آمده بود، آن روزهایی که گرم بازار ِ کلاس‌های کنکور بودیم و ترس ِ غول ِ کنکور، متوهم‌امان می‌کرد و هر روز خبری و حرف و حدیثی. عده‌ای می‌رفتند دنبال کارت بسیج و عده‌ای کلاس‌های کنکور و متلک‌هایی که به ایثارگران و خانواده‌ی شهدا می‌انداختند که سهمیه دارند و درس […]

نور باشی یا هوا …

اولین‌بار که «دیدم»ات، وقتی بود که یکی از اساتید پرسید معنای اسم‌ات چی هست؟ و تو گفتی «یاقوت کبود» حالا یک چیزی شبیه این. کبودش که بود. نبود؟ مهم نبود چه شکلی هستی. متفاوت بودی. فقط به همین شکلی که متفاوت بودی، چشمگیر هم بودی. لااقل از بچه‌های دیگر یک سر و گردن بالاتر بودی. […]

کوردلیاهای بینوای تمام شاه‌لیرهای عبوس

طباطبایی را اولین بار توی خوابگاه بوستان انقلاب ارومیه دیدم. وقتی اولین کاریکاتورم در پانل ِ خوابگاه نصب شد، بچه‌های انجمن اسلامی و بسیج و نهاد نمایندگی ریختند سرم که بروم باهاشان همکاری کنم. طباطبایی از نهاد نمایندگی رهبری بود. انتخابی که آن موقع کردم، ملهم از پشت‌نویس کتاب‌های شریعتی بود:انجمن اسلامی دانشجویان آمریکا و […]

و باز مردانی که دوستم می‌داشتند

گاهی، و نه بیشتر وقت‌ها، تنها بودم. موقع برگشتن بیشتر. دوست داشتم در آن شهر تنهایی قدم بزنم. اصلاً این شهر سحرآمیزی که هوایش سبک است و آسمانش نزدیک و غروب‌هایش زیبا، شهوت قدم زدن‌ را می‌ریزد در جان ِ آدمی. آن روز عصر پاییزی که آسمان زودتر از روز قبل‌اش تاریک شده بود هم […]

تورکی‌جه سویله!

 مهدی                                                                    دوشنبه ۸/۳/۱۳۸۵ – ۳:۵۶در ابتدا که با وبلاگت روبرو شدم خوشحال شدم از این که یک علاقه مند جدی به ادبیات را یافته ام ولی حالا متاسفم. امیدوارم که ضمیمه ایران جمعه و کاریکاتور پر سرو صدا مانا نیستانی را دیده باشی.من برای تو و آذری زبانها متاسف نیستم برای کسانی متاسفم که اینگونه جلوی […]

پان‌ترکیسم، آری یا نه؟!

 «زبان و خط رسمی و مشترک مردم ایران فارسی است. اسناد و مکاتبات و متون رسمی و کتب درسی باید با این زبان و خط باشد ولی استفاده از زبان های محلی و قومی در مطبوعات و رسانه های گروهی و تدریس ادبیات آنها در مدارس، در کنار زبان فارسی آزاد است.»    اصل پانزدهم […]