یولداش*

وقتی قسمتی از سریال اوشین را تماشا می‌کردم که مادرش بیمار بود و مرد یاد خانم شاملی افتادم … (+) ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ * داش در ترکی یعنی هم. یول یعنی راه. یعنی همراه. خانم شاملی تکیه کلامش بود این.

أولسون او پیس‌کی یه‌رینه یاخچی گله‌جاخ!*

نمی‌خواستم امسال در مورد انتخابات ریاست جمهوری چیزی رسمی بنویسم. با امیر در موردش بحث می‌کردیم و گاهی متن‌های بقیه را می‌خواندیم یا می‌خندیدیم یا تأسف می‌خوردیم. مناظره‌ها را خواب و بیدار گوش می‌دادم چون دقیقاً ساعت چهار باید باکلوفن بخورم که برابر است با دو ساعت خواب رسمی. به هر ترتیب چیزی را از […]

به مینای ۲۲ ساله!

خوب! این دخترک مو آبی اولین عروسک نمدی من است. البته یک آویز است ولی چون خیلی خانم است عروسک می‌باشد. سخت بود؟ نه. البته با دستان کم جان من که مدت‌های مدید است گلدوزی نکرده است و دست چپم که قدرت چندانی ندارد سخت گذشت. دو روز تقریباً وقت گذاشتم تا تمام شود. دخترک […]

چون می‌روی، برو! نمان!

من آدم قهر نیستم. معتقدم قهر آدم را کوچک می‌کند. تعداد کسانی که از کودکی تا الآن باهاشان قهرم به تعداد انگشتان یک دستم نمی‌رسند. طولانی‌ترین‌شان دختر همسایه/هم‌کلاسی‌ام بود که به برادرم توهین کرد. شاید ده سالم بود. خواهرش خیلی آمد واسطه شود، نشد. من قلبم شکسته بود. شکستنِ قلب یک بهمنی فاجعه است. آدم […]

نان بعد از قرآن دومین برکت خدا بر زمین است.

مادر من زنِ بی‌سوادِ آداب‌دانی است. آنچه من اکنون هستم چیزی است که مادر در من پی ریخته است. یکی از مهم‌ترین آداب‌ مادرم احترام عجیبی بود/هست که برای «نان» قایل بود/هست. وقتی این نوشته‌ی لوا زند (+) را می‌خواندم یادِ مادرم افتادم که نان را شریف می‌داند. مادرم تکه‌های نان را می‌بوسد و بر […]

از کارکردها

در زبان ترکی، برای درد، کلماتِ متعددی وجود دارد که مخاطب با شنیدن آنها، دیگر نیازی به توضیح دادن ندارد و رو هوا می‌گیرد. مثل «آغری/ Aaqri»، «اینجی/Inji»، «سانجی/Saanji» و «بورما/Bourmaa» و … وقتی دردی مثل سردرد یا دندان‌درد باشد، از «آغری» استفاده می‌کنیم، وقتی دستِ کسی را بی‌مهابا بکشید که دردناک بشود می‌گوییم «اینجیدی» […]

از خیالات

در زبان فارسی، معادلِ «جوانمرد» نداریم برای زن جماعت. یعنی نداریم «جوان‌زن»! شاید از «شیرزن» استفاده کنند به جایش ولی معادل جوانمرد که نیست، هست؟ دیروز داشتم به مادر فکر می‌کردم و افکار من همگی مصوّت هستند. یعنی مصوت بودن و ملون بودن و مشمّم بودن!! از مشخصات افکار من است. تخیل یعنی وقتی به […]