در هیچ عرصه مردِ تحمل ندیده‌ام

  اولین زخم‌ها کوچک بودند، می‌شد نادیده گرفت و خندید و گذشت. می‌شد گفت از تلخک‌های همه زندگی‌هاست. حواسش نبوده. از قصد نبوده، بد برداشت کردی. شوخی کرده. اما آن روز سال نود و سه، در سالن جیمِ کلینیک فیزیوتراپی وقتی مچ پاهایم را گرفته بود، زخم‌های بزرگ، زخم‌های واقعی، زخم‌های شمشیر از رو بسته […]

بی‌مرگی

  یک‌سالی بود که همه‌اش با خودم فکر می‌کردم چه کارش کردم، به کی دادم؟ اما ذهنم یاری نمی‌کرد. تا قبل از یکی از تابلوهای گلدوزی‌ام، این را که مادر قاب سفید چوبی گرفته بود برایش از دیوار کفش‌کن آویزان کرده بودیم، بعد رفت اتاقم و بعد از ازدواجم نفهمیدم چی شد. تا همین چند […]

از تهی سرشار

  ‌ سال بسیار کم‌باری داشتم. کتاب و فیلم و نقاشی و گلدوزی در حد بسیار پایین بوده و قابل دفاع نیست این تنبلی. داشتم خودم را سرزنش می‌کردم. داشتم خودم را با خیلی‌هاتان که عکس‌های قشنگ قشنگ از سفر و سفره و کتاب و هنر و طلبیده شدن‌هاتان به حرم‌های لطف و حریم‌های طبیعت […]

این از حال من چه خوب می‌نویسد

  هدیه (+) نوشته: چیزهای زیادی هست که میتونم دلتنگشون بشم. مثل صبح روزهای تعطیل که با هم بیدار میشدیم و برنامه ی صبحانه و نهار میریختیم. مثل قرارهای لذت بخش شاممون. وعده گاهمون بیشتر خونه بود. من از غذا پختن لذت میبردم براش. میدونستم چه غذاهایی رو دوست داره و میدونستم هر کدومش به […]

که شب و روز کجایی و کجای تو کجاست؟*

  با تو تمام کوچه‌های کودکی را راه می‌روم. شانه به شانه‌ات و هر از گاهی می‌ایستم تا با زنی از روزهای دور احوالپرسی کنی. زن‌هایی که نمی‌شناختم و هرگز نخواستم زنی غیر از تو را بشناسم. با زنی غیر تو راه بروم. تمام کوچه پس کوچه‌های غربی این شهر را. دلتنگم. دلتنگی‌ام مبتلای توست. […]