از تو برام چی مونده؟*

امیر نگاه از من بدزدد بگوید حیف است این. قابش بگیریم دارد می‌پوسد. پرتره رنگ روغن روی کاغذ مارتین را می‌گوید. عشق نخستین زخم‌ش باید کاری باشد. باید کُد داشته باشد حتی. باید محکم پشت زخم‌ش ایستاده باشد سال‌ها. که بگوید من صاحب تو هستم. من آن ستاره‌ی عمیق کف دستت هستم که فروغش کم […]

یادبودها/نبودها

یادم هست هنوز سه‌پایه‌ام را اسماعیل نساخته بود. توی حیاط یک قالیچه‌ای پهن کردم و بوم را تکیه دادم به دیوار. پیراهن مردانه طوسی تنم بود حتی. موهایم را دم اسبی بسته بودم. علی هنوز به دنیا نیامده بود. گزگز کف پاهایم تازه شروع شده بود و تاری دید چشم چپم داشت خوب می‌شد. کتاب […]

چهار پُست با یک کلیک

اول: چه بخواهید قبول کنید یا نه، شبکه‌ی مستند یک شبکه‌ی موفق در تلویزیون ایران است. در این شبکه برنامه‌ای به نام «نردبان» پخش می‌شود که کارهای مستند آماتوری را پخش می‌کند که توسط منتقد نیز کم و کاست یا نقاط قوت مستند بررسی می‌شود. آنچه باعث شد امروز پُست بسیار مفصلم با عنوان «اگر […]

بازار گرمی :)

آرام که آمد خانه‌ی ما عید دیدنی، علاوه بر کادوهای قشنگی که برای من و امیر آورده بود، یک دشت حسابی هم داد به من. چطوری؟ دست گذاشت روی نقاشی اسب (+) و قیمت خواست. من هم حقیقتاً نمی‌دانستم چه قیمتی بگذارم. القصه قرار شد تابلو امانت باشد پیش ما تا قیمت‌گذاری که شد آرام […]

ناموتیفات!

از وقتی بافتنی شده است سرگرمی غالبم، کمتر کتاب می‌خوانم و اصلاً نقاشی نمی‌کشم. فیلم؟ خوب وقتی امیرآقا می‌پرسد فیلم ببینیم یعنی باید فیلم ببینیم، پس تماشای فیلم سر جایش هست. در چند روز گذشته دو کتاب باریک خواندم: «یک چرت کوتاه» لیلی دقیق و «کانادا جای تو نیست» فرشته توانگر. اولی مرا بُرد به […]