تا در دل من قرار کردی*

  گاهی که خیلی خسته باشم، موقع برگشتن از دستشویی، حتی کشاندن خودم از روی سرامیک به روی فرش کناره راهرو که فقط یک سانت ضخامت دارد به قدری دشوار می‌شود که لبه فرش زیرم تا می‌خورد. حالا اول بدبختی است که باید طوری خودم را از روی خمی فرش رد بکنم تا بشود برسم […]

خوابیدار

  با دیشب سه شب است که اتفاق می‌افتد. نمی‌دانم خوابشان را می‌بینم یا در عالم واقع رخ می‌دهد. این‌بار کارشان به کشیدن موهایم هم رسید. البته نمی‌بینم‌شان فقط می‌دانم که هستند. بار اول دیدم که نمی‌گذاشتند از دستشویی بیایم بیرون. بار دوم دیدم که نمی‌توانند به رختخوابم نزدیک شوند و دق‌دلی‌شان را سر گلدان‌های […]

صبح همان صبح است*

خواستم توی دستشویی زمین نخورم به هر ضرب و زوری بود پهن شدم جلوی دستشویی. وضعیت دشواری بود. ساعت هشت افتادم و ساعت ده بعد از بارها تلاش و جابجایی مویی، بالاخره بلند شدم نشستم. خسته‌ام. خیلی خسته‌ام. تنم درد می‌کند، کمرم به شدت خم مانده بود و عضلاتش گرفته است. نشسته‌ام به خوردن صبحانه […]