کدخدا جونز

‌ ‌ ‌ آنجایی از داستان که دار و دسته‌ی ناپلئون با آدم‌ها رفت و آمد می‌کنند، روی دو پا راه می‌روند، لباس آدم‌ها را پوشیدند و آبجو می‌خورند و… و حیوانات دیگر ایستادند به تماشا؟ الآن آنجای داستانیم.‌‌ ‌

از تجربه‌ها۲

شب‌ها اکثراً خواب ندارم. وقتی زاناکس می‌خورم سر شب خوابم می‌برد اما زود سیر می‌شوم و بعد تا اذان صبح بیدارم. نمی‌خورم هم تا اذان صبح خواب و بیدارم و بعد که قرص‌هایم را می‌خورم خوابیده‌ام تا هشت‌ونیم، نه. خیلی اذیت می‌شوم، فکر و خیال و یادآوری پدر و مادر و خیلی اتفاقات دیگر و […]

ای دل که در این جهان بی‌خبری‌

داشتم به روزی فکر می‌کردم که وسیله‌های مادر را تقسیم می‌کردند و دردی که آن‌روز تحمل کردم. به اینکه یک روزی هم اموال مرا تقسیم خواهند کرد و چقدر دردناک است؟ به اینجا که رسیدم گفتم واقعاً هم آنچه ماندنی است اعمال خیر انسان است بعد ناگهان گفتم وااای از روزی که جلوی چشممان اعمال […]

تطأُ ذُیولها

حضرت زهرا «س» برای ایراد خطبه فدکیه در مسجد چه مقدماتی را رعایت کرد؟ و رفتن به مسجد اما در مورد نحوه ایراد خطبه از نظر شرایط زمانی و مکانی و دیگر مسائل در مقدمه خطبه آمده است: روایت می‌کند عبد الله بن حسن از پدران بزرگوارش. زمانی که ابوبکر و عمر تصمیم گرفتند مانع رسیدن […]

اینو همه می‌دونن، همه*

‌ من به این فیلم بدهکارم. ماه‌هاست که می‌گویم باید درباره‌اش بنویسم و یادم می‌رود. هر وقت بنجل ایرانی می‌بینم که میلیاردی تیلیاردی فروخته فقط برای خاطر سر و ته لخت یک زن یا این‌ور آبی آن‌ور آبی‌هایش، کلک‌های خاص سالن دارها یا هر چی که فکرش را بکنید، می‌گویم باید درباره این فیلم بنویسم. […]

رحم کن بر دل بی‌طاقت ما ای قاصد*

  ‌ از آنچه مادر برایم و در واقع از من برای خودش حفظ کرده، تکه پارچه‌ای که دوره راهنمایی در مدرسه آموزش گلدوزی داشتم، تا گلدوزی که دهه هفتاد دوخته بودم و نمی‌دانستم کجا گم و گور شده، از اولین قلاب‌بافی‌هایم و… آخ آخ آخ تکه لباسی که از وقتی مجرد بودم داشت تا […]

کاش اسم فیلم یادم بود

  شده تا به حال جایی باشید که میراث تقسیم می‌کنند؟ من بچه بودم که توی یک فیلم انگلیسی خواهر برادرها را دیدم سر وامانده‌ی مادر دعوا می‌کردند، حالا دعوا نه گیس و گیس‌کشی اما، آن چشمداشت را می‌گویم. آن حرص تصاحب «یادگاری» که هر وقت استفاده کردم برایش صلوات می‌فرستم. اگر تا به حال […]