گٓوٓن از نسیم نپرسید، خودش می‌دانست.

می‌پرسند جایى را براى رفتن دارى..؟ میگویم رفتن که جا نمی‌خواهد .. ماندن است که جا می‌خواهد و دل خالى از اندوه! براى رفتن یک چمدان کوچک، کمى دلهره، یک شیشه خالى از عطر، و دلى که تاب بیاورد کافیست! مژده خردمندان 

مارتین فقط می‌گوید من پیشتم. نترس.

کاش کسی بیاید توی چشم‌هایم نگاه کند بگوید بگو ببینم چی شده تا چشم‌هام داغ شد خیس شد لبم لرزید چانه‌ام چین خورد بغلم کند محکم بغلم کند بگذارد یک دل سیر گریه کنم. نگویم چی شده است. دیگر نپرسد چی شده است. فقط بغلم کند. آخ. کاش فقط یکی بیاید بغلم کند. فقط بغلم […]

اگر می خواهی مزرعه خوشبختی خود را توسعه دهی خاک قلبت را هموار کن*

اکبر را چند روز پیش در خواب دیدم. اوایل شب که بعد از تلاشهایی وحشتناک در خواب بیدار شدم و دوباره خوابم برد نزدیکی‌های اذان بعد از دیدن اکبر بیدار شدم. خواب اوایل شبم به قدری وحشتناک بود که ترجیح دادم بقیه شب را توی اتاق نشیمن بخوابم. بالطبع امیر هم. اکبر شده بود همکارمان […]

از علیجنابان

 اطرافیان و نزدیکان عالیجناب در لباس‌ها و شغل‌های کشوری و لشکری  بودند. اما کمتر کسی از ایشان از امور کشوری و لشکری سر در می‌آورد. البته در میان اطرافیان، رداپوش‌هایی هم بودند که به تنها چیزی که فکر نمی‌کردند خدا و آخرت بود. اینان هم در سایه رداهای خود به مال‌اندوزی و عیش و عشرت […]

به شیدایی

اگر یک روز جایی برای کسی بخواهم از تو و زندگی‌ام با تو و رابطه‌امان صحبت کنم که باورترش دارم و عمیق نشسته به جانم و روانم و سرشته با خیالم، از نیمه‌شبهایی خواهم گفت که میان خواب و بیداری چرخیده‌ای سمت من و در برم گرفته‌ای و توی گوشم عاشق شده‌ای. حتی اگر ناگهان […]

سبز

آیدا یکم نوشته :  قهر کردن با آقای هوم آن‌قدرها هم سخت نیست. چون به هر حال آدم کم‌حرف و ساکتی‌ست و عموماً هدفون به گوش دارد و سرش توی کتاب یا کامپیوتر یا کامپیوتر یا کامپیوتر است. لذا عملا قهر و آشتی‌مان زیاد فرقی نمی‌کند جز این‌که پیغام نداده کجا می‌رود و جز این‌که […]