نویسندگان بزرگ چگونه عرق می‌ریزند؟

  ۷۳ تن از ۱۶۲ انسان مشهوری که فرهنگ معاصر غرب را شکل داده‌اند، مشخصاً «رمان‌نویس» هستند. یعنی حدود ۴۵ درصد. در میان این ۷۳ نفر، همه جور آدمی با همه جور عادتی هست. اما تقریباً اکثر قریب به اتفاق آن‌ها واجد یک صفت هستند: نظم روزانه‌ی کاری. لئون تولستوی: «باید هر روز بنویسم و […]

فیسبوک یادآوریش کرد که:

از دستم در رفته بود که وقتِ عود چه اتفاقی می‌افتد. البته ذاتاً موجودی هستم که هر مرتبه که عملی را مرتکب شوم انگار اولین بار است. اولین بار است که می‌نویسم یا اولین بار است که سوپ جو می‌پزم و اولین بار است که هویج بستنی می‌خورم و الی آخر! من حافظه‌ی عجیب و […]

دژخیم

گفت می‌توانم سرم را بگذارم روی پاهات؟ گفتم بله فقط اسپاسم دارند شاید اذیت بشوی. سرش را گذاشت. موهای بلند و صاف مشکی‌اش را میان شال نازک سیاهی رها کرده بود. جسارتی کودکانه و معصوم داشت. گفتم می‌دانی من تا ندیده بودمت فکر می‌کردم دختر آیدا(+)   کوچکتر از این باشد؟ نگاهم کرد و پرسشگر […]

تیر*

تقارن عجیبی بود، نه؟ که من درست در همان هفدهم و هجدهم تیرماه گریه کردم. که باز به خاطر ام‌اس و ناتوانی‌ام. ناتوانی‌هایم. خیلی دردآور است که نتوانی لابه‌لای قفسه‌ها بچرخی و هر چه دلت خواست را انتخاب کنی و برداری بدون اینکه از کسی کمک بخواهی که آن یک نفر صدایت را از این […]

کیفیت زبان

زبان فارسی کاستی‌های زیادی دارد. یکیش که بیشتر اذیتم می‌کند این است که نمی‌شود برای دعا ازش استفاده کرد. یا تعارف و اینها. شایدم زیستن با زبان نیرومندی مانند ترکی با گستره زبان رسمی غریبه‌ام کرده باشد. در جواب خیلی‌ها  دلم یک کرور دعا و تعارف در پراندن می‌خواهد اما طرف مقابل اصلا ترکی بلد […]

گمشده

  خواب جزیره میبینم و هیولا. داریم لاست می‌بینیم. انگار نه انگار قبلا تماشایش کرده باشم. امیر می‌گوید  چه می‌شود الان؟ جز چیزهایی مبهم چیزی یادم نمی‌آید . حالا که من مدام سر بریکینگ‌بد می‌گفتم تو هم با این سریال دیدنت، دست گرفته که خودت با این سریال دیدنت. حالا همه‌ش خواب جزیره می‌بینم و […]