قاعده تصادف

۱.اینکه دوشنبه‌ها هادی کوچولو می‌آید قوت قلب ما می‌شود خیلی تصادفی نیست که یاد آخرین دوشنبه تیر هشتاد و دو بیفتم، هست؟ ۲.هادی می‌گوید عمه «فروشنده» چطور فیلمی است؟ توی اینستاگرام خوانده چی نوشته‌ام رو دست می‌زند. می‌گوید ببینم؟ خبر دارم آن‌ور آب محدودیت سنی داشته، به امیر می‌گویم، می‌گوید نمی‌فهمد که بگذار ببیند. گفتم […]

صبرم از پای در آمد تو مرا دست بگیر*

  ظهر زنگ زدم به زن‌داداشم که هادی کوچولو برگشته از مدرسه؟ ناهار خورده؟ می‌تواند برای ما ناهار بگیرد بیاورد؟ گفت خبر می‌دهم. بعد هادی خودش تماس گرفت که عمه از فلان جا بگیرم یا بهمان جا؟ گفتم مهمان من برای خودت هم بگیر. نیم ساعت بعد آمد با ناهار و سهم‌مان از کیک تولد […]

برای هر جنگی زمان درازی بجنگی در پایان بسختی به یاد خواهی آورد که چه کسی هستی. *

اسم فیلم یادم نیست گیرم دو بار تماشایش کردم و گیرم که من طرز خاصی در تماشای فیلم دارم. به هر حال. دخترک از برادرش در مورد کارت‌پستال‌ها پرسید و پسر گفت می‌رفتم فرودگاه و کارت‌پستال شهرهای مختلف تو جاهای مختلف دنیا می‌خریدم و بعد می‌رفتم سراغ مسافرهایی که می‌رفتند به فلان شهر. می‌گفتم یادم […]

کتاب‌خوانی با دیگران

گریز به درون یک فیلم مانند وارد شدن به یک کتاب و فرار از واقعیت نیست. کتاب تو را وادار می کند چیزی به آن پس بدهی، هوش و نیروی تخیلت را به کار بیندازی، در حالی که می شود در یک حالت انفعال و بی فکری فیلمی را ببینی و حتی از آن لذت […]

معرفی فیلم ایرانی

در چند هفته گذشته، فیلم‌های ایرانی که دیدم مثل همیشه رنج‌های مختلفی داشتند. *پریدن از ارتفاع کم با بازی رامبد جوان و نگار جواهریان اگر دنبال فیلمی هستید که سر کارتان بگذارد، کمترین تغییری در وضعیت قبل و بعد از تماشای فیلم ایجاد نکند و احساس نکنید که چیزی از دست داده‌اید، می‌توانید روی تماشای […]

*اصحاب‌الدوله

دیروز قرار بود «لولیتا» را تماشا کنم، دستگاه بازی در آورد و من که دنبال نسخه‌ی دیگری از آن لا به لای فیلم‌های امیر بودم «شهر خدا» را دیدم. قبلاً «کشور خدا» را دیده بودم از بس حال به هم زن بود، فکر می‌کردم این هم لنگه‌ی همان است. نبود لامصب. میخکوبم کرد. وحشتی زنده […]

از ناز طبیبان

تمام سال‌هایی که می‌رفتم پیش دکتر آیرملو آنقدر توی سالن منتظر می‌نشستم که آخرش یادم می‌رفت چه دردی دارم و چی می‌خواستم بگویم و حالا هم مطب دکتر صحرائیان علاوه بر ساعات طولانی تا رسیدن به مطبش توی ماشین من از بیکاری و نشستن خسته می‌شوم و امیر از ترمز و کلاچ گرفتن پا درد […]