چون می‌روی، بی من مرو

  دیجیتالی شدن عکاسی، ورای تمام محسناتش، عیب گنده‌اش همین چاپ نشدن آنهاست. اینکه نیازی نمی‌بینی چاپشان کنی. تلنبار می‌شوند روی هم توی فایلها و درایوها و هاردها. چی بشود گذرت بیفتد ببینی‌شان و چی بشود وسوسه شوی تماشاشان کنی. چی شده باشد فایل‌بندی کرده باشی‌شان، اسم و تاریخ داشته باشند. بعد میان آن همه […]

قصه با اسم تو قصه‌ است

صدایش خش‌دار و لرزان داشت از فراغ می‌خواند و من سرم را آوردم پایین‌تر و دانه‌ها تند تند از میل سمت چپ می‌ریخت روی میل راست و من عضلات صورتم را جمع کرده بودم و تلاش که فکرم از آن صدای آشنا جدا شود برود گوشه‌هایی دور تر، گُم‌تر بگردد، بچرد، گوش‌هایش تیز شد به […]

از نسخه‌های تجویزی

اگر تناسخ صحت داشته باشد، حسی که ما نسبت به یک هنر یا شغل بخصوصی داریم، هنر یا شغلی است که در زندگی قبلی داشتیم یا هنر و شغلی است که ممکن است در  زندگی بعدی داشته باشیم؟ مثلاً من اگر مرد بودم به احتمال خیلی قوی نجار بودم. توی یک مغازه نجاری جمع و […]

فَبِأَیِّ آلَاء رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ

پنج‌شنبه روزی، مصادف با یازدهم دیماه هشتاد و دو، پدر لاغر سرماییِ مرا پیچیدند لای پتو و مردان کوچه دست به دست از اتاق رساندند به کفش‌کن و از آنجا که خواستند ببرندش توی حیاطی که سوز داشت و یخ، جیغ زدن‌های مرا نشنید. التماسم را که بمان. بمان یک دل سیر آشتی کنیم. بی […]

رفت تو یازده‌سالگی*

امروز اگر دوم مهر باشد، دهمین سالی است که رسماً وبلاگنویس شدم. رسماً چون از مرداد ۸۲ بعد از رفتن هادی به این امید که روزی دلتنگی‌هایم را بخواند وبلاگنویسی می‌کردم. ساکت و خلوت. قبلاً در موردش مفصل نوشته‌ام پس بی‌خیال. بعد وبلاگ مرا آفرید آنکه دوستم داشت رسماً در دوم مهر ۸۲ روی سرور […]

گوشت برادر مرده می‌خریم!

پدرم همیشه می‌گفت با کسی که به آسانی نزد شما غیبت دیگران را می‌کند دوستی نکنید چون فردا روز غیبت شما را نزد دیگران خواهد کرد. من؟ مثل همیشه یادم می‌رود. غیبت‌ها را می‌گذارم به حساب همدردی فلانی با فلانی که دارد با من در میان می‌گذارد. بوالهوس هم هست و یک روز بدش می‌گوید […]